ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )
1285
تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )
هر انديشهاى كه بذهن او خطور كند ، من بيدرنگ و در دم آن را فرا ميگيرم و مراد او را پيش از باز گفتن در مىيابم . و براى بدست آوردن مطلوب او هر وقت اراده كند آماده مىباشم هر چند عصر بهار يا شبهاى تار باشد . و به منظور فراهم آوردن آمال او درصدد كسب اطلاع بر مىآيم و بهرجا لازم باشد ميشتابم هر چند اصفهان [ 1 ] باشد . و هر چه را بگويد بدان نيازمندم ، ميگويم آن را براى تو مىآورم . تا ( با همين شيوه ) شعر را پايان ميدهد . ديگر از شاعرانى كه در تلمسان بسر ميبرد « على بن مؤذن » بود . و در قرون اخير نيز يكى از شاعران بزرگ ايشان در زرهون [ 2 ] از نواحى مكناسه [ 3 ] ميزيست و موسوم به كفيف بود . وى در تمام شيوههاى اين فن ابداعاتى داشت و از جملهء اشعار وى كه به ياد دارم ملعبهاى است كه دربارهء سفر سلطان ابو الحسن و خاندان مرينى به افريقيه سروده است و در آن قطعه شكست آن خاندان را در قيروان وصف مىكند و پس از آنكه شيوهء جنگ ايشان را در افريقيه مورد نكوهش قرار ميدهد ، به دلدارى و تسلى دادن آنها ميپردازد و ذهن آنان را بنظاير اين گونه وقايع مأنوس مىكند . مطلع ملعبهء وى كه از فنون اين طريقهء شعرى است از بديعترين شيوههاى بلاغت در افتتاح سخن بشمار ميرود و آن را براعت استهلال [ 4 ] مينامند و بدينسان آغاز مىشود : منزه باد آنكه در هر لحظه و زمان انديشهها و خواطر اميران و بزرگان
--> [ 1 - ) ] گويا از نظر دورى اصفهان از اندلس اين شهر را ذكر كرده است . [ 2 - ) ] Zerhoun [ 3 - ) ] ( بكسر م و فتح س ) كه اروپائيان آن را Mequinez ميخوانند . [ 4 - ) ] براعت استهلال از محسنات سخن است بدانسان كه شاعر يا نويسنده در آغاز سخن مطالب را آنچنان آغاز كند كه به اجمال منظور از تأليف يا شعر را در آن بگنجاند . رجوع به ( تعريفات جرجانى ) شود .